۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

بنام خشونت به کام ولایت





از اولین روزهای محرم صدا و سیمای عزت الولایة سعی در نا آرام کردن فضای جامعه داشت. رهبر که در اولین روزهای بعد از انتخابات می گفت به بهانه اعتراض نباید در خیابانها لشگر کشی کرد دستور فرموده بودند بار دیگر لشگر کشی ها آغاز شود اما این بار نه مردم که  جیره خوران و مزد بگیران ولایت که تجمعاتشان نیز احتیاج به مجوز و قانون و سپردن تضمین و حزب ندارد به بهانه های مختلف عربده کشی را آغاز کنند و به تجمعات مردم حمله کنند. آری کودتا وارد فاز شعبان بی مخها گشته است.

یک روز به بهانه عکس امام (و جالب این که طرفداران عکس امام هجوم میبرند و در حسینیه جماران را می شکنند و با کفش به داخل حسینیه می ریزند ) روز دیگر به بهانه اهانت به عاشورا ( و جالب اینکه در همان روز حسینیان ولایت به مردم حمله می کنند و نیروی انتظامی از روی پیکر زنده دخترکی مرکب بدام افتاده ولایت را می گذراند) و ...

عده ای که در اکثر تجمعات در شهرهای میلیونی ایران تعداد شان به 10000 تن نمی رسد ( این رقم بد بینانه ترین رقم است چون معمولا بین 2 تا 5 هزار شمار تجمع کنندگان است) در خیابانها شعار مرگ بر و اعدام باید گردد می دهند. صدا و سیمای عزت الولایة نیز با تبلیغات مسموم خود آنان را مظلومان ایران معرفی می کند و میلیونی!

هدف روشن است به خشونت کشاندن سبزها تا برای بسته تر کردن اوضاع بهانه داشت. اگر چه بیشترین مقدار خشونت ها این روزها بر علیه جنبش سبز اعمال می شود ولی  جنبش سبز باید با خویشتن داری و صبر و عدم خشونت نشان دهد که هم از بلوغ کافی برخوردار است و هم خشونت را راه حل گذار به آزادی و دموکراسی پایدار نمی داند.

جنبش سبز ایران باید فهمیده باشد که کودتاچیان و مستبدین ایرانی آخرین حربه ها و ابزارهای خود را بکار می برند و این حرکات انتهاری در واقع آخرین بازی آنان است. با کمی صبر هوشیاری و اطلاع رسانی دقیق می توان از این مرحله نیز گذشت و بار دیگر ترفند سران کودتا را خنثی و به آنان باز گرداند.


۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

حر جنبش سبز و چند خبر

 تنهاست این روزها؛ آقای نوری زاد را می گویم. ستون نویس کیهان و کسی که سالها در کیهان نوشت. اما بعد از انتخابات چشمانش را چون دوستانش نبست. حق را دید و نوشت...


سه نامه خطاب به کسی که دوستش داشت، به رهبری به نام خامنه ای. شاید نوری زاد از معدود دوستان خیرخواه رهبر بود ولی نامه هایش یا به مذاق دوست خوش نیامد یا بدستش نرسید.هر چه بود سرانجام این نامه های مشفقانه و حق گویی این شد که امروز در محبس ولایت محبوس است.
او بی گمان حر جنبش سبز است و هم صدای آنان...
خوش آمدی حر به لشکر مظلوم سبزها...
می دانم که تمام دوستان دیروز از وحشت اینکه از چشم سلطان بیفتند از نگاه به تو نیز ابا دارند اما ما با لبخندی منتظر آزادی توایم.
حر شدنت مبارک و در حبس رژیم به آزادی رسیدن بر تو خجسته باد.
به قول دکتر مهدی خزعلی اوین قطعه ای از بهشت شده این روزها....
-----------------------------------------------
تعزیه و عزاداری را نیز بر نمی تابند, راستی کدام قوم بر اسیران کدام دشت سخت گرفتند تا مبادا بر حسین بگریند و کدام گروه بر خانه های دانایان هجوم می آوردند؟ قوم حق؟
در کدام خانه آتش زده شد تا خلیفه مسلمین بر تخت تکیه زند؟ امروز راه مسجد را بر بندگان خدا که می بندد؟
اما اگر مساجد و خیابانها و دهانمان را ببندید در دلهایمان فریاد می زنیم که:
رحمت فراوان خداوند بر او باد که عاش سعیداً و مات سعیداً.
ایستاده ایم بر حق و با ظالمان فریفته قدرت که به تمسخر می پرسند چطور می بینید اوضاع را؟ همان می گوییم که زهرا رهنورد نوشت از زبان زینب که:
ما رایت الا جمیلا
وحشت قدرتمندان از هر حرکتی و هر گامی نشان زوال قدرت آنان است که زوال قدرتمندان از اوج مظلومیت آزادگان آغاز می شود و چه کسی مظلوم تر از ملت سبز ایران...
مظلوم اما استوار و شجاع و پر امید ایستاده این ملت و فریاد بر می آورد بر سر باطل که:
ان الباطل کان زهوقا
-----------------------------------------------
باور کنید با تمام وجود از این خبر خوشحال شدم« میر حسین از فرهنگستان هنر کنار گذاشته شد»
لابد می پرسید چرا؟
اول، احمدی نژاد نشان داد که آنقدر احساس حقارت می کند در مقابل این مرد که حضورش را در فرهنگستان هنر نیز تحمل نمی کند.
دوم، روزی که استعفای پدرم از مسئولیت بنیاد جانبازان و مستضعفان یکی از شهرهای آذربایجان پذیرفته شد خوشحال بود و می گفت می روم سر کلاس و درسم را می دهم،اینجا با این امکانات محدود و این همه محدودیت شرمنده جانبازها بودم و خجل از خود که کاری از دستم بر نمی آید...
حال می دانم که او خوشحال است از اینکه شرمنده وضع فرهنگ و هنر دوران دیکتاتوری نیست، او حال آزاد است از تنها منصبی که او را به روزهای شرم آور جمهوری اسلامی ارتباط می داد.
مبارک است استاد
راستی مرد سبز دیار آذربایجان در قلبهایمان جا داری...
دلتنگ دیدار دوباره توایم در این دیار ...

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

کسی که با تمام تلاش ها کوچک نشد...


همه پیام تسلیت فرستاند حتی کسی که متولی حکومتی بود که مظلومیت تو را رقم زد از تو با عنوان « فقیه بزرگوار » یاد کرد و در پیامش نوشت «ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‌های زیادی در این راه تحمل كردند.»
هر چند تحمل نکرد بزرگی و عظمت تو را و نوشت « در اواخر دوران حیات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد كه از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را كفاره‌ی آن قرار دهد.»
ولی خیل حق طلبان در مراسم تدفین پیکرت بر بزرگی تو افزود و چه زیباست قدردانی مردم از چون تویی که از قدرت همه را وا گذاشتی و مصلحت حقیقت را برگزیدی.
ذهن تاریخ خواهد پرسید از آنکه از امتحان دشوار تو می گوید که:" شما در گردنه خطیر دنیا چه کردید؟ شما نیز برای مرگ جوانان فریاد کردید؟ برای شکنجه مردم ایستادید؟ یا در حمایت از دروغ و حقارت عرصه را بر مردمان تیره و تار نمودید؟
روزی که شما بروید اگر قدرت نداشته باشید و از پول نفت برایتان عزادار سازماندهی نکنند آیا مردم میلیونی خواهند آمد؟
از خود بپرسید چگونه است که با تمام خطراتی که ذوب شدگان شما، برای ملت عزادار داشتند چگونه است که خیل عظیم جمعیت برای عزای او آمده اند؟ "
شیرین عبادی تو  را پدر می خواند؛ چون جلایی پوری زیر تابوتت می رود، آیت الله سیستانی تسلیت می گوید و تقریبا تمام مراجع و مولوی عبدالحمید و رضا پهلوی و حتی رهبر مخالفت که تو را در حصر کرده بود!!! تنها کسی که  از سر عناد حتی نمی تواند بزرگی پیکرت و تدفینت را ببینند مصباح است و احمدی نژاد!!!
دانشجویان عزادارند، و جنبش سبز در عزای عمومی فرو می رود....
کیهان می گوید هزار نفر آمده اند!!!! دیگر این قوم از دروغ آشکار هم ابایی ندارند و شرم نمی کنند....
از ایران یک خبر در دنیا فریاد می شود جنبش سبز ایران فارغ از لباس و رنگ و نژاد و مذهب عزادار مرد بزرگی است و نشان می دهد که راه تو به سوی آزادی و آزادگی ادامه دارد و در پس این اندوه امیدی روشن می کند ظلمت را ....
در تشییع و عزاداریت نیز سبزها دیده اند و می دانند که خط سبز آزادی در میان مرجعیت مردان بزرگی دارد....
روحت شاد...

آنسوی تشییع با شکوه پیکر پیری مظلوم با حضور میلیونی مردم، ستمکاری در سفر استانیش چند هزار استقبال کننده ندارد و در مضحکه جدیدش از دریافت غرامت از انگلیس برای جنگ جهانی سخن می راند و کسی شاید بپرسد تو دریای خزر را به روسها نبخش ملت غرامت از انگلیس نمی خواهد؟؟؟






۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

یک تصویر




فقط برای یادآوری روزهایی که ....



۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

صدا و سیما و ...

بو های بدی می آید از عملکرد صدا و سیما...
شده مانند مرده ای که هر از چند گاهی به مناسبت برخی اعمالش کفنش پاره می شود!
تازه 20:30 یادش افتاد که شعار نه غزه نه لبنان و چند شعار دیگر را پخش کند تا نشان دهد که جبش سبز وابسته به اسرائیل است و چنین و چنان.
در وبلاگم مطلبی هست با عنوان یتبعون احسنه که استدلال کرده ام این شعارها نیز چون تمام شعار های این جنش نبوغی درونش دارد و حتی می توان آنرا در چارچوب جمهوری اسلامی دانست و با استدلال کوچکی می توان بهانه های بنی اسرائیلی را از پیروان سامری گرفت...
اما هدف صدا و سیما از پخش مجدد و این حجم تبلیغات مجدد چیست؟ به نظر می رسد موجی از ارعاب و تهدید برنامه کودتاچیان است تا محرم را نسبتا کم هزینه کنند برای خودشان.
جالب اینجاست که آقایی که از لشگر کشی خیابانی مخالفانش را منع می نمود متوسل به همین حربه گشته تا شاید بتواند از موج ایجاد شده برای دفع خطر محرم استفاده کند.
اگر پاره شدن عکس خمینی می تواند مجوزی باشد برای راهپیمایی و لشگر کشی خیابانی سبز ها هزاران بهانه دارند که این حق را برایشان ایجاد می کند که در خیابانها باشند از جمله همین توهین به عکس خمینی که خود کردند و خود می گریند...

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

ما برنده ایم

مسعود بهنود در وبلاگش مطلبی منتشر کرده بود با عنوان از بازی لذت ببر و گفته بود از ترس برد یا باخت بگذریم و از بازی لذت ببریم.
کمی تا قسمتی موافقم اما راستی چند چندیم؟
حدود 72 شهید داده ایم، بسیاری از عزیزترین ها را از ما اسیر کردند، و سر بلندترین جوانان این سرزمین را مورد آزار و اذیت جنسی و روحی قرار دادند، و قبل از همه اینها رای مان را دزدیدند.
اما برای چه رای من و تو را دزدیدند؟ مگر آقای موسوی و کروبی چه می خواستند بکنند؟
راستش این دو را دوست دارم و به اندازه مبارزان آزادی خواه سرزمینم آنها را دوست دارم اما دلیل دیگری داشت دزدیده شدن رای من و تو، دلیلی مهمتر از تفاوت یک دیکتاتور کوتوله مطیع با یک انسان هنرمند و آزاده دارای اندیشه و تفکر...
دلیلش را در روزهای قبل از انتخابات باید جست همان زمانی که زیباترین تعبیرش این بود که ما مهمانی هایمان و مهربانی هایمان را از خانه آورده بودیم به خیابان.
شاید درست ترین سوال این باشد که چه چیزی را از ما می خواستند بدزدند؟
می خواهید بدانید چه را از ما دزدیدند یکبار نماهنگ « سر اومد زمستون » موج سوم را ببینید. آری همه این هزینه را کردند که امید را از ما بدزدند، امید آزادی، سر افرازی، امید تحقق حداقل خواسته ها را، امید شاد بودن را، عده ای زر اندوز نو کیسه بنام سر سپردگی به انسانی که از آسمان فرو افتاده خواستند و می خواهند از ما بدزدند امید مان را.

اما به تا امروز مغلوب این جنگند چون هر چه را از ما بگیرند، ندا هایمان را بکشند و سهرابهایمان را پهلو بدرند و روح الامینی هایمان را بی جان تحویلمان بدهند، چادر سر شجاعانمان کنند و از سخنورانمان به هزار حیلت و عذاب ندامتنامه بگیرند، درب خانه هایمان دژخیمانشان را بگمارند و دهان همه مردم این سر زمین را بدوزند
- باز ملت با هوش ایران بر هر نیرنگ شان و سحرشان تدبیری خواهند کرد که خود سرگردان بمانند چنان که هر چه کردند جز خسران بر اعمالشان نیفزوده...
- و باز امید در چشمان سبزها خواهد درخشید
امروز پیروزی با ما و حق ماست چرا که امید در سینه های این ملت جوانه های سبزی است که هر روز تنومند تر می گردد...
امروز همه دیوار ها و تابو ها فرو ریخته و صداها بلند و آشکار شنیده می شوند و ایمان دارد این نسل نو خواسته متفکر که پیروز است چرا که حریف نه فکر نو دارد و نه سلاح دیگر هر چه را داشته آزموده، دیگر نه ابزار تهدیدی مانده نه تدبیری ( حتی سناریو آتش زدن امام این کوته فکران نیز جز رسوایی چیزی نداشت که در کوی و برزن همه می گویند کار خودشان است...) خنده ات می گیرد از تهدید برخورد قاطعانه شان که دهان به دهان مردم می پرسند: دیگر چه برخوردی ماند که با این ملت نکردید؟

امید در این ملت به سرعت دروازه های آزادی را در می نوردد و شمارش معکوس برای به فضا فرستاده شدن کوتوله ای که از آسمان افتاد آغاز شده است.

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

این بود بی طرفی و عدالت؟؟!!

به نظر می رسد روند مبارزه هوشیارانه ملت آقایان را وادار به عملی انتحاری نموده است. سخنان امروز رهبر و استفاده از واژه «برادران سابق» و مسئول دانستن آنان در مورد آتش زدن تصویر امام خمینی بیشتر شبیه نماز جمعه ای است که در آن خامنه ای مسئولیت خونهای ریخته شده را بر عهده مخالفان دانست، به نظر می رسد این بار هدف ترساندن مخالفان و جلوگیری از ریزش نیروها در جبهه کودتا است.
در حالی که نزدیک شدن دهه محرم و برخاستن بانگ یا حسین ، میرحسین سیاه پوشان حسینی در روزهای آینده وحشت روز افزون کودتاچیان را دامن زده است، این اقدام آخرین تیر در ترکش کودتاچیان برای دستگیری عده دیگری از معترضان و احتمالا سران جنبش سبز است.
این روزها جنبش سبز باید با نشان دادن هشیاری و بودن در صحنه ضمن خنثی سازی این فتنه باید از فرصت استفاده نموده و این بازی را به نفع خود خاتمه دهند.
در خواست از بیت امام برای حمایت از سران جنبش سبز می تواند ضمن گرفتن فرصت از کودتاچیان وضعیت را کاملا به نفع مردم نماید.
به نظر می رسد رهبری ایران این روزها بی طرفی نسبت به جریانها و اشخاص را لازم نمی بیند و خطاب برادران سابق به سران جنبش اشاره داشته و عملا خود را در مقابل حرکت مردم قرار می دهد.
حمایت بی رویه رهبری از آقای احمدی نژاد این روزها آیا عادلانه است؟ سوالی است که مردم معترض به آن پاسخ خواهند داد...